نگاه‌های منتقدانه به تئوری گاردنر

هوش چندگانه، در محک امتحان

بررسی تصورات عامّه و سوءتفاهم در مورد نظریه گاردنر

هوش چندگانه، در محک امتحان
وقتی هاوارد گاردنر 35 سال پیش تئوری هوشهای چندگانه خود را مطرح کرد، انقلاب عظیمی را در باورهای دیرین در زمینه ماهیت هوش و استعداد انسان رقم زد. تا پیش از آن روانشناسان عمده تمرکز خود را روی مفهوم "هوش عمومی" گذاشته بودند و آن را توانایی انسان برای حل مسئله و تفکر منطقی در طیف بزرگی از زمینهها تعریف میکردند. به ویژه آزمونهای سنجش هوشبهر در اوایل قرن بیستم برای اندازهگیری توانایی کودک در "درک مطلب، استدلال و قضاوت کردن" طراحی شد. این نظریه به ما کمک میکند تا درک کنیم چگونه تعدادی از دانشآموزان ما در حوزههای متعددی عملکرد عالی و درخشانی دارند. با این حال گاردنر معتقد بود این نظریه محدودیتهای زیادی به همراه دارد.
 

به عقیده گاردنر بسیاری از ادبیات تحقیق در مورد هوش، در بهترین حالت تلفیقی بود از توجه به هوش کلامی و هوش منطقی. این دو جنبه از هوش انسان، به عنوان مهمترین عامل برای طبقهبندی افراد از نظر میزان برخورداری از بهره هوشی به حساب میآمد. اما کدام یک از این دو نوع هوش، میتواند توانایی خارقالعاده یک نوازنده پیانو یا یک نقاش سرآمد را تعریف کند؟ به باور گاردنر دانشِ روانشناسیِ هوش به طور کلی در مورد تعریف و توضیح همه جنبه‌های هنری انسان، بسیار ناتوان و کم‌مایه بود.
 

در نگاه گاردنر، تئوری هوش کلی نمی‌توانست با واقعیت دنیای ما همخوان باشد. فرضیه گاردنر البته با بسیاری از تحقیقات جدید حوزه علوم اعصاب همراستا است. در مطالعه‌ای که در سال 2015 برای اثبات این پیش‌فرض که مطالعه در مناطق مشخصی از مغز اتفاق می‌افتد، انجام شد و دانشمندان کشف کردند برعکس پردازش زبان، تمام مناطق مغز را درگیر می‌کند زیرا توانایی خواندن در واقع تمام عملکردهای شناختی مغز انسان را در بر می‌گیرد. به عبارت دیگر نه تنها پردازش بصری که توجه و تمرکز، استدلال انتزاعی، حافظه فعال، توانایی پیش‌بینی و تعدادی دیگر از توانایی‌های شناختی انسان در فرایند خواندن به طور همزمان نقش بازی می‌کنند. تحقیقاتی دیگری نیز تصور ما را از عملکرد و رشد مغز تغییر می‌دهد به این صورت که مغز انسان حتی در بزرگسالی به رشد و تکامل خود ادامه می‌دهد.
 

سوءتفاهم در مورد نظریه گاردنر
گرچه هدف اصلی گاردنر توسیع دایره دانش ما از مقوله هوش و هر چه دمکراتیزه کردن این مفهوم و بسط عنوان باهوش به طیف وسیع تری از انسان‌ها بوده است، اما قدرت مدل قدیمی به این راحتی از بین نخواهد رفت. امروزه بیش از هر زمان دیگری تئوری هوش‌های چندگانه مقبولیت اجتماعی یافته است اما همزمان نگاه‌هایی نیز در حال تقویت است که ممکن است میزان تعمیم‌پذیری این تئوری را زیر سوال ببرد. گاردنر در زمانی که بعد از یک دهه، هوش هشتم را به هوش‌های هفتگانه اولیه خود اضافه می‌کرد، نوشت: "این درست است که من بسیار نوشته‌ام و البته اشتباهات زیادی نیز داشته‌ام."
 

اولین و مهم‌ترین سوءتفاهم: در فرهنگ عامه و البته در سیستم آموزشی، تئوری گاردنر محدود به سبک‌های یادگیری بر اساس هوش برتر افراد شده است برای مثال گفته می‌شود یک کودک یا هوش‌دیداری دارد یا شنیداری و نمی‌تواند همزمان هر دو را داشته باشد. اما این همان اشتباهی است که گذشتگان ما به شیوه دیگری مرتکب می‌شدند یعنی ترجیح دادن یک هوش بر هوش دیگر.
 

روشن است که کودکان به روش‌های مختلف و متفاوتی می‌آموزند و این گفته را معلم‌ها بیش از هر کسی می‌توانند تایید کنند اما واقعیت این است که هیچ سبک یادگیری غالبی که از نظر بیولوژیک قابل اثبات باشد وجود ندارد. زمانی که معلم‌ها می‌خواهند روش‌های آموزشی و تدریس خود را بر اساس ترجیح یادگیری دانش آموزان تنظیم کنند، با دشواری‌های زیادی مواجه می‌شوند.
 

تصورات عامّه
بیش از 90% معلمان باور دارند که دانش‌آموزان زمانی بهتر یاد می‌گیرند که اطلاعات به شیوه‌ای که متناسب با سبک یادگیری آنها است، ارائه شود اما این باور اساس علمی ندارد. پل هاوارد جونز، پروفسور علوم اعصاب و آموزش در دانشگاه بریستول می‌گوید: "ارتباطات پیچیده مغزی وجود چنین پیش‌فرضی را بی‌اساس می‌کند؛ هیچ تحقیق آزمایشگاهی معتبری هنوز نتوانسته وجود چنین رابطه‌ای را بین ساختار و عملکرد مغز انسان و سبک یادگیری او اثبات کند."
 

دانش‌آموزان نیز همچنان بر این عقیده هستند که سبک‌های مختلف یادگیری وجود دارند و بر یادگیری آنها تاثیر می‌گذارند. اما پس از تحلیل نمرات آزمونی که از تعدادی از دانشجویان توسط پروفسور پولی هازمن و والری اولافلین در سال 2017 صورت گرفت، محققان دریافتند که ارائه درس بر اساس سبک یادگیری دانشجویان تاثیر قابل ملاحظه‌ای بر پیشرفت تحصیلی آنها نداشته است. در عوض راهبردهایی همچون نشان دادن اسلاید به صورت آنلاین، توانسته به طور برابر برای همه دانشجویان مفید باشد صرف نظر از اینکه دانشجویان خود را با یادگیری بصری یا کلامی معرفی کرده باشند.
 

این تحقیق ارزش استفاده از روش‌های مختلف آموزشی را در یادگیری برجسته می‌کند که می‌تواند بر تقویت عملکرد حافظه و درک مطلب موثر باشد. در تحقیقی که سال 2015 انجام شد محققان دریافتند دانشجویان زمانی بهتر می‌توانند مطالب درسی را بیاموزند که استاد به طور همزمان از سخنرانی و نشان دادن نمودارها استفاده می‌کند. همچنین یافته‌های پیمایشی که به مدت سی سال در حال گردآوری اطلاعات بود نشان می‌دهد که دانش‌آموزان زمانی اطلاعات را بهتر یادآوری می‌کنند که کتاب‌های درسی علاوه بر متن حاوی تصاویر نیز باشند. وقتی در کلاس درس روش ارائه متنوعی وجود داشته باشد، دانش‌آموزان به مراتب یادگیری بهتر و بیشتری را تجربه می‌کنند؛ حتی بیشتر از زمانی که درس تنها بر طبق هوش یا سبک یادگیری مرجّح آنان ارائه شود.

 

مطالب پیشنهادی

نظرات

در زمینه‌ی انتشار نظرات مخاطبان، رعایت برخی موارد ضروری است:
-- لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
-- «
هوش‌آزما» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
-- «
هوش‌آزما» از انتشار نظراتی که در آن‌ها رعایت ادب نشده باشد معذور است.
-- نظرات، پس از تأیید مدیر منتشر می‌شوند.

دسته بندی مطالب

مطالب مرتبط

پُربیننده‌ترین‌ مطالب امروز